حسن حسن زاده آملى
184
هزار و يك كلمه (فارسى)
زرد ، هضم غذا مختلّ ، حالاتش متغيّر . اگر از طبيب بپرسى به قول قديمىها مىگويند : اين مرض سخت ، به واسطهء اين عارض شده كه صفرا از زهرهدان به روده نمىريزد . زهرهدان را ديدهايد يك چيز سبزى است به جگر چسبيده . خداوند به جهت پاك كردن روده يا هضم غذا آب تلخى در اين عضو سبز قرار داده كه بايد وارد روده شود . اتّفاقا اگر در آن رگى كه بين اين زهرهدان و روده است مانعى اتفاق بيفتد كه نگذارد آب تلخ عبور كند پس مىرود و در اعضاى بدن پراكنده مىشود . بدن زرد مىشود از اثر آن آب تلخ كه در زهرهدان بوده ، چشم زرد مىشود ، مدفوع انسان سفيد رنگ است براى اينكه آن آب تلخ نيامده و با غذا مخلوط نشده ، وضع هاضمه را بر هم مىزند . آن وقت شما بگوئيد : ( جلّ جلاله ) كه يك رگ كوچك در بدن آن قدر مصلحت دارد كه به واسطه يك سدّه پهلوانان بزرگ را به مرضهاى سخت مبتلا مىكند . تمام مردنها از همين قبيل است . رگى پاره مىشود ، عضو كوچكى مريض مىگردد ، پهلوان قوى جثّه يا يك نفر مليونر را از پا درمىآورد . تمام جزئيات بدن مصلحت دارد ، همين عدسى چشم را ملاحظه كنيد كه چطور آن را در هفت پرده محفوظ كرده ، چنان كه حافظ گويد : اشك حرمنشين نهان خانهء مرا * از پشت هفت پرده به بازار مىكشى مژگان سياه را براى حفظ از عرق دور چشم قرار داده . نديدهايد كسانى كه مژگان ندارند چطور هميشه چشمشان مريض است . كسانى كه مژگانشان سفيد است چطور از آفتاب متأذّى مىشوند . دكترها براى چشم مريض عينك دودى مىدهند چون رنگ سياه و آبى و امثال اينها براى چشم مفيد است . ( جلّ جلاله ) . اهل فرنگستان مژگانهاشان كمرنگتر است ؛ زيرا كه آفتاب آنجا به حدّت و زيادى اينجا نيست . اهل مشرق مژگانشان مشكىتر است براى اينكه آفتاب اينجا حرارتش و روشناييش زيادتر ، و ابر كمتر است . بازهم بگوييم مدبّر عالم طبيعت يا خداى بىشعور است . اى پستتر از حيوانات ! در نباتات هيچ تدبّر كردهايد ، هيچ گل طاووسى را ديدهايد دم برافراشته و دو بال اين طرف و آن طرف بدنش و سر و نوك و منقار ، گمان مىكنيد اتّفاقا اين گل